ارزش کار و تلاش: کار تجسم عشق است.



ارسال شده توسط در ۴ مرداد ۱۳۹۲, در روزگارانه | ۲ نظر

ارزش کار و تلاش: کار تجسم عشق است.

زندگی به راستی تاریکی ست، مگر آنکه شوقی باشد،

و شوق همیشه کورست، مگر آنکه دانشی باشد،

و دانش همیشه بیهوده است ، مگر آنکه کاری باشد،

و کار همیشه تهی است ،مگر آنکه مهری باشد؛

و هرگاه که با مهر کار کنید خود را به خویشتن خویش می بندید، و به یکدیگر ، و به خداوند خود.

 

و اما کار کردن با مهر یعنی چه ؟

………………………………………………………………………………….

 

آنگاه برزیگری گفت : با ما از کار سخن بگو.

و او در پاسخ گفت :

شما کار می کنید تا با زمین و روح زمین همراه شوید.

زیرا که بیکاره بودن یعنی بیگانه شدن با فصل ها و واپس ماندن از سیر زندگی، که با شکوه و رضا سرفراز به سوی نامتناهی پیش می رود.

 

آنگاه که کار می کنید نِیی هستید که نجوای ساعت ها از نای او می گذرد و نوا می گردد.

کدام یک از شماست که بخواهد نی لال و خاموشی باشد، هنگامی که دیگران همه هماواز می خوانند؟

 

همواره به شما گفته اند که کار لعنت است و زحمت نکبت.

ولی من به شما می گویم شما با کار خود  دورترین  رویای زمین را تعبیر می کنید، و این قرعه ای است که به هنگام زایش آن رویا به نام شما زده اند،

وشما با کار کردن در حقیقت با زندگی مهر می ورزید،

و مهر ورزیدن با زندگی از راه کار یعنی آشنا شدن با پنهانی ترین راز زندگی.

 

اما اگر شما به هنگام درد کشیدن زایش را بلیه بنامید و تیمار تن را لعنتی که بر پیشانی تان نوشته شده ست، آنگاه من در پاسخ می گویم که هیچ چیزی به جز عرق جبین آن نوشته را نخواهد شست.

 

همچنین به شما گفته اند که زندگی تاریکی است، و شما از فرط خستگی آنچه را خستگان می گویند تکرار می کنید.

ومن به شما می گویم که زندگی به راستی تاریکی ست، مگر آنکه شوقی باشد،

و شوق همیشه کورست، مگر آنکه دانشی باشد،

و دانش همیشه بیهوده است ، مگر آنکه کاری باشد،

و کار همیشه تهی است ،مگر آنکه مهری باشد؛

و هرگاه که با مهر کار کنید خود را به خویشتن خویش می بندید، و به یکدیگر ، و به خداوند خود.

 

و اما کار کردن با مهر یعنی چه ؟

یعنی بافتن پارچه ای که تار و پودش را از دل خود بیرون کشیده باشی، چنان که گویی دلدارت آن پارچه را خواهد پوشید.

یعنی ساختن خانه از روی محبت ، چنان که گویی دلدارت در آن خانه خواهد زیست.

یعنی کشتن دانه از روی لطف و برداشتن حاصل از روی شادی، چنان که گویی دلدارت میوه اش را خواهد خورد.

یعنی دمیدن دمی از روح خویش در هر آنچه می سازی،

و دانستن این که  همه ی مردگان آمرزیده گرداگردت ایستاده اند و تو را می نگرند.

 

بارها از شما شنیده ام، چنان که گویی در خواب سخن می گویید، « آن که با مرمر کار می کند و شکل روح خود را در  سنگ می بیند شریف تر از اوست که زمین را شخم می زند.»

« و آن که رنگین کمان را به چنگ می آورد و در هیئت انسان روی پارچه می گذارد، برتر از اوست که پای افزار ما را می دوزد.»

ولی من می گویم – نه درخواب، در  عین بیداری نیمروز- که سخن باد با بلوط تناور شیرین تر از سخن او با تیغه های گیاه نیست؛

و بزرگی تنها از آن کسی ست  که از صدای باد ترانه ای می سازد که با مهر خود او شیرین تر شده ست.

 

کار مهری است که به چشم می آید.

و تو اگر نتوانی با مهر کار کنی و جز از روی بیزاری کار نکنی ، بهتر آن است که از کار دست بداری و در کنار دروازه ی معبد بنشینی  و از کسانی که با شادی کار می کنند صدقه بگیری.

زیرا که اگر نان را از روی بی اعتنایی بپزی، نان تلخی می پزی که خورنده را فقط نیم سیر می سازد.

و اگر انگور  را از روی ناخرسندی در چرخُشت بریزی ، ناخرسندی  تو نبیذ را زهر آلود خواهد کرد.

و اگر مانند فرشتگان آواز بخوانی و مهری به آواز نورزی، گوش مردمان را از شنیدن صداهای روز و صداهای شب باز می داری.

 

 و این چنین است ارزش کار در:

کتاب پیامبر-

جبران خلیل جبران

 ترجمه نجف دریا بندری

بانك اهداكنندگان سلولهای بنیادی ایران 

۲ نظر

  1. خیلی قشنگ بود عزیزم

    • فدات :D

پاسخ دادن به سعیده زاهدی لغو پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *


شش × 4 =

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>